همیشه تصورم این بود که هر وقت بخوام ازدواج کنم حتما میرم حرم و مولای رئوفمو دعوت میکنم . حالا که وقتش رسیده و من از روز ولادت مادر قدم به خانهی دیگری می گذارم وقت نکردم که برم و کارت دعوت رو بندازم توی ضریح ...
اما مطمئنم اون مولای رئوفی که من دارم قدمش رو روی دو چشمانم میگذاره و محفل ما رو متبرک میکنه...
برای بیگناه برگزارشدنش دعا کنید :'(
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
تاريخ: يکشنبه
29 اسفند
1395 ساعت: 2:33